Saturday, 8 September 2012

جدیدا زیاد میشنواماز این و اون که چقد آرومم، مشکلی ندارم، کم حرف شدم، آرامش دارم و ریلکس ام، خب هستم، نه مشکله خاصی دارم، نه دغدغه یی ، خوبه ها، خدارم شکر میکنم، ولی ی چیزی هست که منو میترسونه،
درسته من آرامش دارم و آروم شدم و کلا لبخند میزنم ولی به چه قیمتی
من از ی سکوت مسخره شروع کردم ، انقدر سکوت کردم که آروم شدم، یعنی چیزی تموم نشده که آروم شده باشم این سکوت منه که اینجوریم کرده،
دیگه خودم حس نمیکنم دارم سکوت میکنم چون عادتم شده، فقط اگه ی چیزی بشه و من سکوتمو بشکنم چی ؟
نمیدونم چی میشه، شاید هیچی نشه، ولی ترس دارم

کاشکی اون آدمایی که میگن آرامش داری میدونستن چی شد که آرامش دار شدم،

Thursday, 9 August 2012

حسين

داداش جانمان چند وقت بود عزيزم نميگفت، بهش گفتم به خواهر جانت ميگي مريم عزيزم نه مريم، الهي ي ي ي ي ي هي تكست ميده مريم بعد يادش ميوفته تو تكست بعدي مينويسه عزيزم، اخه قربونت برم :*

Wednesday, 25 July 2012

٦ شب شام بيرون دعوت باشي
از صبح بري بازار تهران
١٢ شب بياي خونه
پاها درد بكنه از پاشنه ي زياد
بري حمام
بهوابي رو ملافه تميز
دوغ گلوگاه بخوري با ميوه
پاها خنك
اخ جووون چه حالي ميده :)

Friday, 20 July 2012

پدر مادر

داشتم وبلاگ ميخوندم، و يه وبلاگ دردناك خوندم درمورد مريضيً مادر و قطع اميد،

واي به اون روزي كه مامان بابام بيمار شن، كه ايشالا نشن، دارم زار زار گريه ميكنم،

نميخوام روزي بياد كه اونارو ناتوان ببينم، ميميرم. ميميرم...

Thursday, 19 July 2012

صداي بارون
بوي خاك
صداي اذان صبح

حالم خوووووبه

قرص هايمً

روزي ٥ تا قرص ميخورم واسه گوارش
٢ تا واسه هورمون
ايشالا ماله خونمم شروع ميشه،
ميشه ٨ تا قرص روزي!!!!

الكل

حالم از مزه ي الكل ديگه بهم ميخوره، تو اين دو سه بار اخر حتي فكرشم حالمو بد ميكنه، وقتي دارم قورت ميدم ميخوام بالا بيارم، نميخورم، ديگه نميخوام ، اوق