يه وقتايي خيلي ميخواي يه اهنگيو شير كني تو فيسبوك ولي نميشه، اخه مردم حرف ميزنن، ميكن اين كيو ميخواد، نميخوام ضعيف نشون بدم.
واسه همين اينجا ميگم برين "چه خواب هايي" شادمهر،گوش كنين، با "لحظه" جديد خواجه
اميري.
قشنگ همه دنيامو بگير واسه چند لحظه..
Thursday, 1 November 2012
Thursday, 20 September 2012
بابا
وقتی بابا بود همیشه افتر شیوش و ادکلن شو بو میکردم، ژل اصلاحش ، همه چیش
خیلی دوس دارم بوی مردونه ، الان نزدیکه یک سال داره میشه که بابا نیست،
و من دلم برای بوی بابام تنگ شده، درسته که میبینمش و بوش میکنم هر ۲ ۳ هفته ی بار
ولی دیگه خونه بوی بابا رو نمیده،
همیشه شامپوش با ما فرق داشت بوش فرق داشت بوی مردارو میداد،
الان همه چیمون بوی گل و سنبل میده،
نمیدونم چرا دارم اینو مینویسم.
Saturday, 8 September 2012
جدیدا زیاد میشنواماز این و اون که چقد آرومم، مشکلی ندارم، کم حرف شدم، آرامش دارم و ریلکس ام، خب هستم، نه مشکله خاصی دارم، نه دغدغه یی ، خوبه ها، خدارم شکر میکنم، ولی ی چیزی هست که منو میترسونه،
درسته من آرامش دارم و آروم شدم و کلا لبخند میزنم ولی به چه قیمتی
من از ی سکوت مسخره شروع کردم ، انقدر سکوت کردم که آروم شدم، یعنی چیزی تموم نشده که آروم شده باشم این سکوت منه که اینجوریم کرده،
دیگه خودم حس نمیکنم دارم سکوت میکنم چون عادتم شده، فقط اگه ی چیزی بشه و من سکوتمو بشکنم چی ؟
نمیدونم چی میشه، شاید هیچی نشه، ولی ترس دارم
کاشکی اون آدمایی که میگن آرامش داری میدونستن چی شد که آرامش دار شدم،
درسته من آرامش دارم و آروم شدم و کلا لبخند میزنم ولی به چه قیمتی
من از ی سکوت مسخره شروع کردم ، انقدر سکوت کردم که آروم شدم، یعنی چیزی تموم نشده که آروم شده باشم این سکوت منه که اینجوریم کرده،
دیگه خودم حس نمیکنم دارم سکوت میکنم چون عادتم شده، فقط اگه ی چیزی بشه و من سکوتمو بشکنم چی ؟
نمیدونم چی میشه، شاید هیچی نشه، ولی ترس دارم
کاشکی اون آدمایی که میگن آرامش داری میدونستن چی شد که آرامش دار شدم،
Thursday, 9 August 2012
حسين
داداش جانمان چند وقت بود عزيزم نميگفت، بهش گفتم به خواهر جانت ميگي مريم عزيزم نه مريم، الهي ي ي ي ي ي هي تكست ميده مريم بعد يادش ميوفته تو تكست بعدي مينويسه عزيزم، اخه قربونت برم :*
Wednesday, 25 July 2012
Friday, 20 July 2012
پدر مادر
داشتم وبلاگ ميخوندم، و يه وبلاگ دردناك خوندم درمورد مريضيً مادر و قطع اميد،
واي به اون روزي كه مامان بابام بيمار شن، كه ايشالا نشن، دارم زار زار گريه ميكنم،
نميخوام روزي بياد كه اونارو ناتوان ببينم، ميميرم. ميميرم...
واي به اون روزي كه مامان بابام بيمار شن، كه ايشالا نشن، دارم زار زار گريه ميكنم،
نميخوام روزي بياد كه اونارو ناتوان ببينم، ميميرم. ميميرم...
Subscribe to:
Posts (Atom)