Thursday, 9 August 2012
حسين
داداش جانمان چند وقت بود عزيزم نميگفت، بهش گفتم به خواهر جانت ميگي مريم عزيزم نه مريم، الهي ي ي ي ي ي هي تكست ميده مريم بعد يادش ميوفته تو تكست بعدي مينويسه عزيزم، اخه قربونت برم :*
Wednesday, 25 July 2012
Friday, 20 July 2012
پدر مادر
داشتم وبلاگ ميخوندم، و يه وبلاگ دردناك خوندم درمورد مريضيً مادر و قطع اميد،
واي به اون روزي كه مامان بابام بيمار شن، كه ايشالا نشن، دارم زار زار گريه ميكنم،
نميخوام روزي بياد كه اونارو ناتوان ببينم، ميميرم. ميميرم...
واي به اون روزي كه مامان بابام بيمار شن، كه ايشالا نشن، دارم زار زار گريه ميكنم،
نميخوام روزي بياد كه اونارو ناتوان ببينم، ميميرم. ميميرم...
Thursday, 19 July 2012
قرص هايمً
روزي ٥ تا قرص ميخورم واسه گوارش
٢ تا واسه هورمون
ايشالا ماله خونمم شروع ميشه،
ميشه ٨ تا قرص روزي!!!!
٢ تا واسه هورمون
ايشالا ماله خونمم شروع ميشه،
ميشه ٨ تا قرص روزي!!!!
الكل
حالم از مزه ي الكل ديگه بهم ميخوره، تو اين دو سه بار اخر حتي فكرشم حالمو بد ميكنه، وقتي دارم قورت ميدم ميخوام بالا بيارم، نميخورم، ديگه نميخوام ، اوق
Subscribe to:
Posts (Atom)